گفته اند به ما که اقتصاد یعنی علم منابع محدود. زمین محدود٬ نیروی انسانی محدود٬ سرمایه محدود و ... . اما عشق ... نگفته اند ولی به نظرم عشق یعنی نامحدود. شاید به گونه ای دوست داشتن نامحدود٬ میل نامحدود و ... برای همین است که عنوان این مطلب را گذاشتم رد امکان پذیری٬ چون به نظر می رسد جمع یک محدود در کنار نامحدود غیرممکن باشد. یا باید محدود به سمت نامحدود گرایش پیدا کند و یا باید نامحدود در مرزهای محدود متوقف شود و این شاید برمی گردد به اینکه کدامیک قوی تر باشد.
سوال ۲: عشق قوی تر است یا اقتصاد؟ توضیح: این سوال هیچ ارتباط یا شباهتی به آن سوال ندارد که علم بهتر است یا ثروت.باز هم توضیح: ثروت از علم بهتر است!!! راهنمایی: به دلیل فرسودگی ساختمان این مدرسه راهنمایی تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.
پاسخ: باید دید اول عاشق شده ای یا اقتصاد دان. اگر اول عاشق شده باشی٬ اقتصاد قوی تر است چون عاقبت روزی باید عشق را در چارچوب های اقتصادی ارزیابی کنی. اگر نخست اقتصاد دان شده باشی عشق قوی تر است چون برای عشق ورزیدن باید از همه قواعد و نظم های اقتصادی عبور کنی.
پیشنهاد: خواهر نظر کارشناسی اش را بگوید همه بدانند که ما چقدر خواهر و برادریم.
ضمنا(۱)٬
من خیلی خوشحالم. من این یادداشت را بدون پیش نویس٬ نوشته ام. با همه مشخصات وبلاگ موافقم. راستی خواهرم٬ در باب عرضه عشق کمی برایم می نویسی؟
ضمنا (۲)٬
از خواهر صمیمانه تقاضا می کنم زود به زود بنویسد که دل کوچک ما نه طاقت انتظار گفته های او را دارد و نه طاقت تحمل ناگفته های خودش را
نظرات شما عزیزان: